نویسنده: مهدي قاسمي

وب سایت: http://lumsnahad.7gardoon.com

قیام امام زمان (عج)2
قرآن و تاريخ مسأله انتظار فرج كه موضوع بحث اين گفتار است ضمن اينكه بحث فلسفی و اجتماعی است ، بحثی دينی و اسلامی است و همچنانكه گفتيم ريشه قرآنی دارد . پس قبل از آن كه درباره چگونگی انتظار به بررسی بپردازيم بايد نظر قرآن را درباره جامعه و سرگذشت متحول و متغير آن كه تاريخ است روشن‏ كنيم . در اين كه آيه قرآن مجيد تاريخ را به عنوان يك درس و يك منبع معرفت‏ و شناسائی ، يك موضوع تفكر و مايه تذكر و آيينه عبرت ياد می‏كند جای‏ ترديد نيست . ولی آيا قرآن به تاريخ به چشم فردی می‏نگرد يا به چشم‏ اجتماعی ؟ آيا قرآن تنها نظرش اين است كه زندگی افرادی را برای عبرت‏ ساير افراد طرح كند يا نظرش به زندگی جمعی است ، لااقل زندگی جمعی نيز منظور نظر قرآن هست ؟ و به فرض دوم آيا از قرآن می‏توان استنباط كرد كه‏ جامعه ، مستقل از افراد ، حيات و شخصيت ومدت و اجل و حتی شعور و ادراك و وجدان و ذوق و احساس و نيرو دارد يا نه ؟ و بنابراين فرض آيا از قرآن كريم می‏توان استنباط كرد كه بر جامعه‏ها و اقوام و امم " سنت " ها و روش‏ها و قوانين معين و مشخص و يكسانی حاكم است يا نه ؟ البته بررسی كامل اين مطلب نيازمند به رساله‏ای جداگانه است ، اين جا به طور اختصار عرضه می‏دارم كه پاسخ هر سه پرسش مثبت است ( 1 ) . قرآن كريم لااقل در بخشی از عبرت آموزيهای خود زندگی اقوام و امتها را به عنوان مايه تنبه برای اقوام ديگر مطرح می‏كند : « تلك امة قد خلت لها ما كسبت و لكم ما كسبتم و لا تسئلون عما كانوا يعملون »( 2 ) : آنان امت و جامعه‏ای بودند كه گذشتند و رفتند ، آنان‏ راست دستاوردهای خودشان و شما راست دستاوردهای خودتان ، شما مسؤول‏ اعمال آنان نيستيد ( تنها مسؤول اعمال خود هستيد ) . قرآن مكرر در تعبيرات خود موضوع حيات و مدت و اجل اقوام و امتها را طرح كرده است ، مثلا می‏گويد : « ولكل امة اجل فاذا جاء اجلهم لا يستاخرون‏ ساعة و لا يستقدمون »( 3 ) : زندگی هر امتی را پايانی است ، پس هرگاه‏ پايان عمرشان فرا رسد ، نه ساعتی ديرتر بپايند و نه ساعتی زودتر فانی‏ گردند . قرآن كريم اين گمان را كه اراده‏ای گز افكار ، و مشيتی بی قاعده و بی‏ حساب سرنوشتهای تاريخی را دگرگون می‏سازد به شدت نفی می‏كند و تصريح‏ می‏نمايد كه قاعده‏ای ثابت و تغيير ناپذير بر سرنوشتهای اقوام حاكم است ، می‏فرمايد : « فهل ينظرون الاسنة الاولين فلن تجد لسنة الله تبديلا و لن تجد لسنة الله تحويلا »( 4 ) : آيا اين مردم جز سنت و روشی كه بر اقوام‏ پيشين جاری شده است انتظاری دارند ؟ هرگز در سنت خدا تبديل ( جانشين‏ شدن سنتی به جای سنتی ) يا تغيير ( دگرگونی يك سنت ) نخواهی يافت . قرآن كريم ، نكته فوق‏العاده آموزنده‏ای در مورد سنتهای تاريخ ياد آوری‏ می‏كند و آن اين كه مردم می‏توانند با استفاده از سنن جاريه الهيه در تاريخ‏ ، سرنوشت خويش را نيك يا بد گردانند ، به اين كه خويش و اعمال و رفتار خويش را نيك يا بد گردانند ، يعنی سنتهای حاكم بر سرنوشتها در حقيقت يك سلسله عكس لعملها و واكنشها در برابر عملها و كنشها است . عملهای معين اجتماعی عكس‏العملهای معين به دنبال خود دارد . از اين رو تاريخ در عين آن كه با يك سلسله نواميس قطعی و لايتخلف اداره می‏شود ، نقش انسان و آزادی و اختيار او به هيچوجه محو نمی‏گردد . قرآن آيات زيادی در اين زمينه دارد ، كافی است كه برای نمونه آيه 11 از سوره مباركه رعد را بياوريم : « ان الله لا يغير ما بقوم حتی يغيروا ما بانفسهم »: خداوند وضع حاكم و مستولی بر قومی را تغيير نمی‏دهد مگر آن كه‏ آن چه در خلق و خوی و رفتار خود دارند تغيير دهند . توجيه و تفسير تكامل تاريخ اگر در مكتبی ، جامعه ، دارای شخصيت و طبيعت شناخته شود ، و از طرف ديگر اين موجود شخصيت دار يك موجود زنده متحول‏ و متكامل و بالنده تلقی شود ، بايد ديد تكامل جامعه را چگونه توجيه و تفسير می‏كند ؟ يعنی بايد ديد اين مكتب جامعه را به چه شكلی به سوی كمال‏ در تكاپو می‏داند ، به عبارت ديگر : تكامل را چگونه تفسير و توجيه‏ می‏نمايد ؟ قرآن مجيد ، هم بر شخصيت و واقعيت جامعه تأكيد دارد و هم بر سير صعودی و كمالی آن از سوی ديگر می‏دانيم مكتبهای ديگر هم بوده و هستند كه‏ ضرورت و جبر تاريخ را بدين سو می‏دانند ، پس لازم است بدانيم كه چه از نظر قرآن مجيد و چه از نظر برخی مكتبهای ديگر ، تكامل تاريخ را چگونه‏ بايد توجيه و تفسير كرد ؟ و مخصوصا انسانها چه مسئوليتی دارند و چه نقشی‏ بايد ايفا نمايند ؟ بالاخص " انتظار بزرگ " به چه شكل و چه صورت بايد باشد ؟ دو شيوه مختلف توجيه تكامل تاريخ با دو شيوه مختلف صورت می‏گيرد . ما يكی از اين دو شيوه را " ابزاری " و از نظری ديالكتيكی می‏ناميم . و شيوه ديگر را " انسانی " يا " فطری " می‏خوانيم . به عبارت ديگر درباره تكامل تاريخ دو گونه بينش و دو گونه طرز تفكر وجود دارد و بر حسب هر يك از اين دو طرز تفكر " انتظار بزرگ " شكل و صورت و بلكه ماهيت خاص پيدا می‏كند . اكنون به توضيح اين دو طرز تفكر می‏پردازيم و البته آن اندازه به توضيح‏ اين دو طرز تفكر می‏پردازيم كه مسأله با " انتظار " و اميد به آينده و نوع راهگشائی به سوی آينده مربوط است و نه بيشتر . بينش ديالكتيكی يا ابزاری برخی ، تحولات تكاملی تاريخ را از زاويه انقلاب اضداد به يكديگر توجيه‏ می‏كنند ، منحصر به تاريخ جزئی از طبيعت است ، تحولات تكاملی طبيعت را به طور كلی از اين راه توجيه می‏نمايند . ما الزاما ناچاريم پيش از آن كه‏ به توضيح توجيه ابزاری تاريخ بپردازيم ، توجيه ديالكتيكی طبيعت را كه‏ مبنای توجيه ابزاری تاريخ است اندكی توضيح دهيم . بينش ديالكتيكی طبيعت بر اين اساس است كه اولا طبيعت در حركت و تكاپوی دائم است ، ثابت و توقف و يكسانی در طبيعت وجود ندارد ، پس شناخت و بينش درست درباره طبيعت‏ اين است كه همواره اشياء را در حال حركت و دگرگونی مطالعه كنيم و حتی‏ بدانيم كه فكر ما نيز ، به حكم اينكه جزئی از طبيعت است در هر آن در حال دگرگون شدن است ، در دو لحظه به يك حال نيست ، در هر لحظه هر انديشه‏ای غير از انديشه لحظه پيش است . ثانيا - هر جزء از اجزاء طبيعت تحت تأثير ساير اجزاء طبيعت است و به نوبه خود در همه آنها مؤثر است ، يك همبستگی كامل ميان همه اجزاء وجود دارد ، پس شناخت و بينش ما درباره طبيعت آنگاه صحيح است كه هر چيز را در حال ارتباط با همه چيز - نه به صورت منفرد و مجزا - مطالعه‏ نمائيم . يعنی همانطوريكه هر چيز به حكم قانون حركت ، در هر لحظه غير از آن است كه در لحظه پيش بود ، و اگر آنرا در لحظه بعد عينا همان بدانيم‏ كه در لحظه قبل بوده است شناخت ما از آن شيئی غلط است . همچنين هر چيز در شرايط خاص و در حال ارتباط با اشياء معين ، غير از آن چيز است در شرايط ديگر و در حال ارتباط با اشياء ديگر . و اگر بپنداريم كه يك چيز در شرايط خاص ، عينا همان چيز است در شرايط ديگر ، باز هم شناخت ما نسبت به آن غلط است ثالثا - حركت از تضاد ناشی می‏شود ، تضادها كشمكشها پايه حركتها است ، همانطوريكه " هراكليت " يونانی در دو هزار و پانصد سال پيش گفته است‏ : " نزاع ، مادر پيشرفتها است " تضادها به اين صورت پديد می‏آيد كه هر چيز طبعا گرايشی به سوی ضد خود و نفی كننده خود دارد و آن را در درون خود می‏پرورد . هر چيز در حالی كه خود را " اثبات " می‏كند ، " انكار " خود را نيز در بر دارد . هر چيز در عين اينكه هست ، نيست ، زيرا عامل‏ فنا و نيستی خود را نيز همراه دارد . با رشد عوامل نفی كننده ، در درون‏ شی دو دسته عوامل صف آرائی می‏كنند ، عوامل اصلی و اثباتی كه می‏خواهد شی‏ء را در حالی كه هست نگهدارد ، و عوامل نفی كننده كه می‏خواهد آن را تبديل‏ به نفی خودش بكند . رابعا - جدال درونی اشياء رو به تزايد است و شدت می‏يابد تا به اوج‏ خود يعنی آخرين حد اختلاف و كشمكش می‏رسد ، به نقطه‏ای می‏رسد كه تغييرات‏ كمی در يك حالت انقلابی و جهش‏وار تبديل به تغيير كيفی می‏شود و كشمكش‏ به سود نيروهای نو و شكست نيروهای كهن پايان می‏يابد و شی‏ء يك سره به ضد خود تبديل می‏شود . پس از آن كه شی‏ء تبديل به ضد خود گرديد ، بار ديگر همان جريان صورت‏ می‏گيرد ، يعنی اين مرحله نيز به نوبه خود ضد خويش را می‏پرورد و پس از يك سلسله كشمكشها به نفی خود ، كه نفی‏ نفی مرحله اول است و به نحوی مساوی است با اثبات است منتهی می‏شود . ولی نفی نفی كه مساوی با اثبات است به معنی رجعت به حالت اول نيست ، بلكه به صورت نوعی تركيب ميان حالت اول است و حالت دوم است . پس‏ حالت سوم كه ضد ضد است و آن را " سنتز " می‏ناميم تركيبی است از حالت اول كه آن را " تز " می‏ناميم و حالت دوم كه آن را " آنتی تز " می‏خوانيم . طبيعت به اين ترتيب حركت می‏كند و از مرحله‏ای به مرحله‏ای‏ ديگر منتقل می‏شود و راه " تكامل " خود را می‏پيمايد . طبيعت هدفدار نيست و كمال خود را جستجو نمی‏كند ، بلكه به سوی انهدام‏ خويش تمايل دارد ، ولی چون آن انهدام نيز به نوبه خود به انهدام خويش‏ تمايل دارد و هر نفی كننده به سوی نفی كننده خود گرايش دارد ، نفی نفی‏ كه نوعی تركيب ميان دو مرحله قبل از خود است صورت می‏گيرد و قهرا و جبرا تكامل رخ می‏دهد . اين است ديالكتيك طبيعت . تاريخ نيز جزئی از طبيعت است و ناچار - هر چند عناصر مشكله‏اش‏ انسانها هستند - چنين سرشت و سرنوشتی دارد . يعنی تاريخ يك جريان دائم و يك ارتباط متقابل ميان انسان و طبيعت و انسان و اجتماع ، و يك صف‏ آرائی و جدال دائم ميان گروههای در حال رشد انسانی و گروههای در حال زوال انسانی است كه در نهايت امر در يك جريان تند و انقلابی به سود نيروهای در حال رشد پايان‏ می‏يابد و بالاخره يك تكاپوی اضداد است كه همواره هر حادثه به ضد خودش و او به ضد ضد تبديل می‏گردد و تكامل رخ می‏دهد . اساس زندگی بشر و موتور به حركت آورنده تاريخ او كار توليدی است ، كار توليدی اجتماعی در هر مرحله از رشد باشد مناسبات اقتصادی ويژه‏ای‏ ميان افراد ايجاب می‏كند و آن مناسبات اقتصادی مقتضی يك سلسله مناسبات‏ ديگر اعم از اخلاقی و سياسی و قضائی و خانوادگی و غيره است كه آنها را توجيه نمايد . ولی كار توليدی در مرحله خاص از رشد ثابت نمی‏ماند ، زيرا انسان موجودی است ابزار ساز و ابزار توليدی تدريجا تكامل می‏يابد و ميزان‏ توليد را بالا می‏برد ، با تكامل ابزار توليد انسانهای نو ، با بينش نو و وجدان تكامل يافته پا به ميدان می‏گذارند ، زيرا همچنانكه انسان ابزار ساز است ، ابزار هم به نوبه خود انسان ساز است . و از طرف ديگر هم رشد توليد و بالا رفتن ميزان آن ، مناسبات اقتصادی ديگری ايجاب می‏كند ، و آن‏ مناسبات اقتصادی به نوبه خود مقتضی يك سلسله مناسبات اجتماعی ديگر است كه آنها را توجيه نمايد . اين است كه گفته می‏شود ، اقتصاد زير بنای اجتماع است و ساير شؤون ، روبنا . يعنی همه شؤون اجتماعی برای توجيه و تفسير وضع اقتصادی جامعه است و هنگامی كه زير بنای جامعه ، در اثر تكامل ابزار توليد و بالا رفتن سطح توليد دگرگون می‏شود ، جبرا روبناها بايد تغيير كند . ولی همواره قشر وابسته به اقتصاد كهن كه دگرگونی را به‏ زيان خود می‏بيند كوشش می‏نمايد وضع را به همان حال كه هست نگهدارد ، اما قشر نو خاسته ، يعنی قشر وابسته به ابزار توليدی جديد ، قشری كه منافع‏ خود را در دگرگونی اوضاع و بر قراری نظامی جديد تشخيص می‏دهد ، كوشش‏ می‏كند جامعه را تغيير دهد و جلو ببرد و ساير شؤون اجتماعی را با ابزار تكامل يافته و سطح جديد توليد هماهنگ سازد . نزاع و كشمكش ميان اين دو گروه - كه يكی جامد الفكر و وابسته به گذشته‏ و ديگری روشنفكری و وابسته به آينده است ، يكی فضای موجود را برای تنفس‏ خود لازم می‏شمارد و می‏خواهد آنرا نگهدارد و ديگری فضای تنفس جديدی جستجو می‏كند ، يكی در حال زوال و ديگری در حال رشد است - سخت در می‏گيرد و شدت می‏يابد تا به اوج خود كه نقطه انفجار است می‏رسد و جامعه با يك گام‏ انقلابی به صورت دگرگونی نظام كهن و بر قراری نظام جديد و به صورت‏ پيروزی نيروهای نو و شكست كامل نيروهای كهنه تبديل به ضد خود می‏گردد و مرحله تازه‏ای از تاريخ آغاز می‏شود . اين مرحله از تاريخ نيز به نوبه خود سرنوشتی مشابه با مرحله قبلی دارد ، يعنی به دنبال تكامل ابزار توليد ، انسانهای نوتر پا به ميدان می‏گذارند ، و به علت بالا رفتن ميزان توليد ، نظامات اجتماعی موجود ، قدرت حل مشكلات اجتماعی را از دست می‏دهد . بار ديگر جامعه دچار بن بست و تضاد می‏شود و ضرورت دگرگونی‏ نظامات اقتصادی و اجتماعی پيدا می‏شود ، اين مرحله نيز جای خود را به ضد و نفی كننده خود ميدهد و مرحله جديدتری آغاز می‏شود و همين طور . . . تاريخ - مانند خود طبيعت - همواره از ميان اضداد عبور می‏كند ، يعنی‏ حلقات پيوسته تاريخ عبارت است از مجموعه‏ای از اضداد ، كه هر مرحله‏ قبلی ، مرحله بعدی را در درون خود پرورانده است و پس از يك سلسله‏ كشمكشها جای خود را به او داده است . اين طرز تفكر درباره طبيعت و تاريخ ، تفكر ديالكتيكی ناميده می‏شود ، و چون در مورد تاريخ ، همه ارزشهای اجتماعی را در طول تاريخ ، تابع و وابسته به ابزار توليد می‏داند ، ما اين طرز تفكر و اين بينش را در مورد تاريخ " بينش ابزاری " می‏ناميم . از اين به بعد هرگاه بگوئيم " بينش‏ ابزاری تاريخ " مقصودمان اين طرز خاص از تفكر درباره تحولات تاريخی‏ است كه از آن به ماديت تاريخی ( ماترياليسم تاريخی ) تعبير می‏شود و خلاصه‏اش اين است كه تاريخ ماهيت و طبيعت مادی دارد و وجود ديالكتيكی . هسته اصلی هسته اصلی تفكر ديالكتيكی - چه در مورد كل طبيعت و چه در مورد خصوص‏ تاريخ - چيست ؟ از ميان اصول و فروع نامبرده كداميك را بايد هسته اصلی‏ و ما به الامتياز اين طرز تفكر و اين منطق از ساير تفكرات منطقها دانست‏ ؟ مخصوصا ما به الامتياز اين تفكر با تفكری كه طرفداران منطق ديالكتيك‏ آنرا " تفكر متافيزيكی " ( ماوراء الطبيعی ) ميخوانند چيست ؟ آيا هسته اصلی ، اين است كه طرفداران اين منطق ، طبيعت و اشياء را در حركت و جريان دائم می‏دانند و طرفداران به اصطلاح تفكر متافيزيكی اشياء را ساكن و جامد و بی حركت می‏دانند ؟ در بسياری از گفته‏ها و نوشته‏های طرفداران منطق ديالكتيك اين مطلب به‏ چشم می‏خورد ، ولی حقيقت غير اين است . كسانی كه اينها آنها را دارای تفكر متافيزيكی می‏دانند هرگز جهان و اشياء را ساكن و جامد نمی‏دانند . از قضا دقيقترين نظريات درباره اين كه‏ طبيعت عين " شدن " و " صيرورت " است ، سكون در طبيعت مفهومی نسبی‏ است ، و ثبات از مختصات ماوراء الطبيعه است از ناحيه طرفداران‏ به اصطلاح فلسفه متافيزيك ابراز شده است . متأسفانه طرفداران منطق ديالكتيك در اثر اين كه از اصل " هدف وسيله‏ را مباح می‏كند " پيروی ميكنند ، در نقلها و نسبتهای خود صرفا متوجه هدف‏ خود هستند ، كاری به صحت و عدم صحت نقلهای خود ندارند . به هر حال اصل‏ حركت از مختصات تفكر ديالكتيكی نيست و هسته اصلی شمرده نمی‏شود . آيا هسته اصلی ، اصل وابستگی اشياء و تأثير متقابل آنها در يكديگر است‏ ؟ يعنی تنها طرفداران اين منطقند كه اشياء را به يكديگر وابسته و در يكديگر مؤثر و از يكديگر متأثر می‏دانند ، اما طرفداران به اصطلاح تفكر متافيزيكی اشياء را با يكديگر بی ارتباط ، و از هم گسسته و غير مؤثر در يكديگر می‏دانند ؟ در گفته‏ها و نوشته‏های اين گروه اين نسبت هم زياد به چشم می‏خورد ، ولی‏ در اينجا نيز حقيقت غير از اين است . كسانی كه اين‏ها آنها را دارای‏ تفكر متافيزيكی و ماوراء الطبيعی می‏خوانند هرگز چنين نمی‏انديشند . اينكه جهان در مجموع خود يك " واحد " است . يك اندام است ، رابطه‏ اجزاء جهان با يكديگر رابطه ارگانيك است ، جهان در كل خود مانند يك‏ انسان است ، جهان ، انسان بزرگ ، و انسان ، جهان كوچك است اولين بار وسيله الهيون مطرح‏ شده است . هر چند اختلاف نظرهايی در بعضی جهات ميان الهيون و ماديون در طرز تعبير و طرز نتيجه گيری از اين اصل وجود دارد . آيا هسته اصلی ، اصل تضاد است ؟ آيا كسانی كه به اصطلاح دارای تفكر متافيزيكی هستند ، منكر اصل تضاد در طبيعتند . اين جا است كه يك جنجال بزرگ از طرف طرفداران اين منطقه به پاشده و مساله‏ای كه به نام اصل امتناع جمع و رفع نقيضين در منطق و فلسفه معروف‏ است و هيچ ربطی به مساله تضاد به معنی جنگ و تزاحم عناصر طبيعت ، يا عناصر جامعه و تاريخ ندارد ، مستمسك قرار داده و مدعی شده‏اند كه‏ طرفداران تفكر متافيزيكی همه اجزاء طبيعت را با يكديگر در حال سازش‏ می‏بينند حتی آب و آتش را ، از اين رو نيروهای استثمار شده را نيز دعوت‏ به صلح و سازش و تسليم می‏كنند . بار ديگر بايد بگوئيم همه اين سخنان ، جز تحريف و قلب حقيقت نيست . از نظر طرفداران تفكر به اصطلاح متافيزيكی تضاد به معنی تزاحم عناصر طبيعت شرط لازم و دوام فيض از ناحيه باری تعالی است (5 ) . آيا هسته اصلی ، اصل جهش در طبيعت و انقلاب در تاريخ است ؟ هگل كه‏ پدر ديالكتيك جديد است از اين اصل به عنوان يكی از اصول ديالكتيك ياد نكرده است و همچنين ماركس قهرمان ماترياليسم ديالكتيك . اين اصل در قرن نوزدهم در زيست شناسی جزء اصول تكامل شناخته شد و فردريك انگلس‏ شاگرد كارل ماركس آن را جزء اصول ديالكتيك قرار داد . امروز اين اصل در زيست شناسی اصلی مسلم است و از مختصرات هيچ مكتبی شمرده نمی‏شود ، پس‏ هسته اصلی چيست ؟ آنچه از مختصات اين مكتب و ما به الامتياز آن از ساير تفكرات است و در حقيقت هسته اصلی تفكر ديالكتيكی بايد شمرده شود دو چيز است : يكی‏ اين كه همچنانكه واقعيت خارجی كه موضوع انديشه است وضع ديالكتيكی دارد ، خود انديشه نيز وضع ديالكتيكی دارد . يعنی انديشه مانند طبيعت عينی‏ محكوم اصول چهارگانه فوق است . در اين جهت هيچ مكتب ديگر با اين مكتب‏ همراه نيست ( 6 ) . ديگر اينكه اين مكتب تضاد را به اين صورت تعبير می‏كند كه هر هستی در ذات خود متضمن نيستی است و از اينرو مساوی با " شدن " يعنی حركت است . هر چيز لزوما نفی خود را در درون خود می‏پرورد و سپس متحول به آن می‏گردد ، آن نيز به نوبه خود چنين‏ جريانی طی می‏نمايد و به اين ترتيب طبيعت و تاريخ همواره از ميان اضداد عبور می‏كنند . از نظر اين مكتب تكامل ، جمع ميان دو ضد است كه يكی به‏ ديگری تبديل شده است . اصل تضاد به معنی جنگ اجزاء طبيعت با يكديگر و احيانا تركيب آنها با يكديگر اصلی است كهن ، آنچه در تفكر ديالكتيكی تازگی دارد و از مختصات‏ اين طرز تفكر است ، اين است كه نه تنها ميان اجزاء طبيعت جنگ و تضاد هست ، در درون هر جزء تضاد وجود دارد و اين تضاد به صورت جنگ عوامل نو و رشد يابنده با عوامل كهنه و درحال زوال است و منتهی به پيروزی نيروهای‏ در حال رشد می‏گردد . اينست دو چيزی كه بايد هسته اصلی و ما به الامتياز تفكر ديالكتيكی از غير ديالكتيكی شمرده شود . بنابراين سخت اشتباه است كه هر مكتبی را كه به اصل حركت و يا اصل‏ تضاد ميان اجزاء طبيعت قائل باشد دارای تفكر ديالكتيكی بدانيم . برخی در مورد تفكر اسلامی دچار چنين اشتباهی شده‏اند . اين گروه چون در تعليمات اسلامی به اصل حركت و تغيير و صيرورت‏ برخورده‏اند كه " « الا الی الله تصير الامور »" همه چيز به سوی خدا صيرورت می‏يابد . و همچنين در اين تعليمات اصل تضاد را يافته‏اند نظير آنچه كه درباره انسان آمده كه تركيبی از عقل و نفس و يا از روح و لجن‏ است ، جزما ادعا كرده‏اند كه تفكر اسلامی تفكری ديالكتيكی است . حال آن‏ كه لازمه تفكر ديالكتيكی اين است كه حتی حقايق را ( اصولی كه ذهن به‏ عنوان حقايق جهان تشخيص می‏دهد ) موقت و نسبی بدانيم و اين بر خلاف‏ ضرورت اسلام است كه به يك سلسله اصول و حقايق جاودان قائل است ، به‏ علاوه لازمه اين طرز تفكر اينست كه حركت طبيعت و تاريخ را لزوما به‏ صورت مثلث " تز - آنتی - تز - سنتز " يعنی به صورت عبور از ميان‏ اضداد بدانيم . تعليمات اسلامی با اين مطلب نيز موافقت ندارد . حقيقت اينست كه طرفداران ماترياليسم ديالكتيك اين اشتباه را به وجود آورده‏اند . اينان در گفتارهای خود كه هيچگاه از چاشنی تبليغ خالی نيست - تفكر غير ديالكتيكی را تفكر متافيزيكی می‏خوانند ، و مدعی می‏شوند كه تفكر متافيزيكی ، اجزاء طبيعت را ثابت و ساكن ، مجزا و بی ارتباط با يكديگر ، خالی از هر نوع تضاد می‏داند ، و چنان با لحن قاطع اين مطلب را ادا می‏كنند كه برای كسانی كه مستقيما اطلاعی ندارند ترديدی باقی نمی‏ماند . اينان منطق صوری ارسطوئی را متهم می‏كنند كه بر اساس اصول سه گانه نامبرده است . افرادی كه تحت تأثير اين گفته‏ها قرار می‏گيرند ، اگر از اسلام هيچگونه‏ اطلاعی نداشته باشند پيش خود صغری و كبری تشكيل می‏دهند به اين ترتيب كه‏ اسلام چون دين است پس جنبه متافيزيكی ( ماوراء الطبيعی ) دارد و تفكرش‏ تفكر متافيزيكی است ، و تفكر متافيزيكی مبتنی بر اصل ثبات ، و اصل‏ گسستگی ، و اصل امتناع تضاد است ، پس تفكر اسلامی هم مبتنی بر اين سه‏ اصل است . گروه ديگر كه با تعليمات اسلامی آشنائی دارند و در آن تعليمات اثری از آن سه اصل نمی‏بينند ، بلكه بر خلاف آن را مشاهده می‏كنند ، ولی باور دارند كه تفكر متافيزيكی مبتنی بر سه اصل نامبرده است ، مدعی می‏شوند كه تفكر اسلامی تفكر متافيزيكی نيست ، و از طرف ديگر چون فكر می‏كنند دو نوع تفكر بيشتر وجود ندارد : متافيزيكی و ديالكتيكی ، پس نتيجه می‏گيرند كه تفكر اسلامی تفكر ديالكتيكی است . همه اين اشتباهات و خلط مبحثها از اعتماد بی جا به نقلها و نسبتهای طرفداران ماترياليسم ديالكتيك پديد آمده است . اما حقيقت همچنانكه گفته شد غير همه اين‏ها است . نتيجه : از بيان گذشته چند نتيجه می‏توان گرفت : پاورقی : 1 - رجوع شود به تفسير الميزان جلد 4 ص 102 و جلد 7 ص 333 و جلد 8 ص‏ 85 جلد 10 ص 71 - 73 و جلد 18 ص . 191 ( متن عربی ) 2 - بقره / 134 و . 141 3 - اعراف / 34 و نحل / . 61 4 - فاطر / . 43 5 - رجوع شود به مقاله اصل تضاد در فلسفه اسلامی ، مرتضی مطهری ، نشريه‏ دانشكده الهيات ومعارف اسلامی تهران 6 - در جلد اول " اصول فلسفه و روش رئاليسم " بحث نسبة كافی درباره‏ اين مطلب شده است .

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 363

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |