نویسنده: مهدي قاسمي

وب سایت: http://lumsnahad.7gardoon.com

صهیونیسم علیه مهدویت

هنگامي كه در 27 رجب سال 40 عام الفيل نبي مكرم اسلام(ص) برترين انسانها شناخته شد و رحمت «اقراء» بر او باريدن گرفت و مبعوث آخرين مرحله از نزول دين ابراهيمي گرديد در تمام سرزمين حجاز فقط 17 نفر را ياراي خواندن و نوشتن بود، اما در همان دوران عالمان دين تحريف شده يهود و بازماندگان قوم برتري جوي بني اسرائيل صدها سال بود كه صاحب مدرس و كانون هاي تعليم مبلغان دين سازي و دين فروشي بودند و تجربه استحاله آيين موساي كليم(ع) و ناكام گذاشتن و مصلوب كردن پيام رسان اولوالعزمي همچون عيسي(ع) را در پرونده ابليسي خويش داشتند.

نوادگان سامري بت تراش كه در جعلي تاريخي روح دين موسي(ع) را مسخ و تفكري منفعت طلبانه و نژادپرستانه را با نام شريعت تورات صدها سال ترويج، تبليغ و تحميل كرده بودند به خوبي از اسرار و آموزه هاي صادقانه و واقعي دين يهود آگاه بودند و همانگونه كه در كمين ظهور عيسي(ع) توطئه تكفير و قتل او را ساليان سال و سينه به سينه به وارثان حق ستيز خويش آموخته بودند به خوبي از وعده‌ي تورات و انجيل بر ظهور احمد امين(ص) آگاه بودند … .

پايه ريزان انديشه صهيونيستي حكومت و سروري قوم بني اسرائيل بر نوع بشر كه خوي فرعوني خويش را در زير خرقه‌ يهوه پرستي پنهان ساخته بودند نيك مي دانستند كه محمد(ص) مي آيد تا بساط حكومت صاحبان زر و زور و تزوير را برچيند و جامعه اي را بنيان نهد كه در آن «ان اكرمكم عندالله اتقاكم» ، يعني حكومت الله به دست اولياء الله بر عبادالله. و اين درست همان چيزي بود كه ثمره صدها سال توطئه، فريب و به بردگي كشاندن انسان ها توسط آنان را بر باد مي داد و بديهي است كه چنين چيزي غيرقابل قبول مي نمود پس تمام توان، فكر و امكانات فرعونيان يهودي نما بسيج شد تا آنچه را بر سر عيسي(ع) و مسيحيت راستين آورده بودند بر سر دين آخرين نيز بياورند.

رسول خاتم(ص) رسالت آغاز كرد و طي 23 سال تبيين و تبليغ اسلام چنان به تحكيم پايه هاي شريعت توحيدي پرداخت كه خيانت و ستيز معاندان يهودي نسب كه در پشت ديوارهاي ام القرا خيمه زده بودند نتوانست راه را بر جهان شمولي آن سد نمايد، لذا رنگ توطئه تغيير كرد و رسوخ فريبكارانه جاي شمشيرهاي آخته را گرفت. اسفا كه ساده لوحي و عافيت طلبي رايج در ميان جامعه‌ تازه مسلمان شده‌ آن روز به علاوه كينه‌ به اكراه مسلمان شدگان، فضا را براي اين رخنه فراهم نمود. اين به حيله مسلمان شدگان كه آرزويي جز سرنوشت دين نصراني براي دين نبوي(ص) نداشتند با حضوري آگاهانه و هدفمند در ميان امت اسلامي ضمن تلاش براي به انحراف كشاندن فرامين قرآن و سنت پيامبر(ص)، با جد و جهدي فراوان به اخذ و ثبت احكام، آرا و آينده گوئي هاي رسول اكرم(ص) و دو گوهر يادگارش (قرآن و عترت) پرداختند تا با علم كامل و تسلط بر رموز اين دين شايسته به مقابله و جنگ با آن برخيزند. لذا گزافه نيست چنانچه ادعا كنيم آنها اگرنه بيشتر كه حداقل به ميزان خود ما مسلمانان به پيچ و خم دينمان و سرنوشت وعده داده شده آن واقفند.

وارثان قوم رانده شده از سرزمين نيل كه بار غم قرن ها آوارگي و قهر خداوند را بر دوش مي كشيدند و تسلاي اين عقده جمعي را در استقرار و فراگيري حكومت قوم به اصطلاح يهود مي دانستند آموزه هاي اسلام و تشيع ناب علوي خصوصا فرهنگ انتظار را تنها مانع اين آرمان مي ديدند.

از همين روي حتي از قبل تولد آخرين حجت بر حق خداوند بر روي زمين، مهدي موعود(عج)، دست به كار شدند تا (به زعم خويش) به هر طريق ممكن جلوي تحقق اين وعده خلل ناپذير الهي را بگيرند. گرچه به نظر مي رسد ضعف تاريخ نگاري در سده هاي اول هجري و همچنين پيچيده بودن توطئه هاي اسرائيليان مانع دسترسي كافي به اسناد و دلايل دخالت يهوديان در فتنه ها و انحرافات جامعه نوپاي اسلامي مي‌باشد اما توجه به تجربه تاريخ پيش از اسلام و نيز اتفاقات قرون اخير ثابت كننده اين ادعا است كه نخبگان يهود طي اين چهارده قرن از هيچ كوششي براي ممانعت از شكل گيري تمدن پوياي اسلامي فروگذار نكرده اند.

بقای هويت دين اسلام در برنامه ي آن براي آينده بشريت و پايان تاريخ است و بلاشك اين برنامه در قالب تولد، غيبت، ظهور و حكومت جهاني مصلح آخرالزمان، حضرت قائم(عج) تدارك ديده شده است كه اين امر در تضاد با آرمان ديرينه‌ صهيونيزم يهودي است پس قابل درك است كه نوك تهاجم دانشوران صهيون را متوجه مهدويت و فرهنگ انتظار بدانيم.

اين مسأله فقط مربوط به سالهاي اخير نيست بلكه از ديرباز شاهد انكار، نفي، مذاهب و فرق موازي، منجي هاي دروغين، وارونه جلوه دادن حق و باطل، شبيه سازي، جعل پيشگوئيهاي مربوط به آخرالزمان، نظريه سازي و هزاران توطئه مزورانه بوده ايم. با جست وجويي اندك در اينترنت به هزاران مقاله تحقيقي و تحليلي برمي خوريم كه حاكي است بابيت، بهائيت، وهابيت، صوفيگري، فراماسونري، بنيادگرائي افراطي، صهيونيسم مسيحي، جنبش تدبيري، فاشيسم نازي، نئومحافظه كاري انجيلي و … همگي سر در آبشخور صهيونيزم دارند و هدف تمام آنها يكي است! زمينه سازي براي تشكيل حكومتي جهاني به پايتختي اورشليم يا همان تپه ضيون (صهيون).

يك روز سخن از هرمجدون (آرماگدون) گفته اند و روزي از شهر پاك آرماني. گاهي مسيحيان را به وعده ظهور دوم عيسي فريفته اند و مسلمانان را به لزوم دامنگيري فساد! يك روز سرنگوني بيرق هاي سياه جعلي را دليل بر كذب مهدي(عج) خواندند و روزي جهان شمولي ناگزير ليبرال دمكراسي را نشانه پايان تاريخ و اگر بخواهيم از اين دست بشماريم فرصتي مي خواهد به درازاي عمر آدمي.

اگر خوب بنگريم مي بينيم چند دهه اي است كه حملات چند وجهي صهيونيزم جهاني عليه خواستگاه و تفكر مهدويت شدت و سرعت فوق العاده اي به خود گرفته است به گونه اي كه كمتر در طول تاريخ مشابه آن را ديده يا شنيده ايم. آيا مي توان نتيجه گرفت كه آرزومندان سيطره بر دهكده كوچك به شواهدي دست يافته اند كه حكايت از فرا رسيدن موعد موعود (پايان عمر قوم بهانه گير و ستيزه جوي بني اسرائيل و در نتيجه بر باد رفتن آرزوي هزارساله شان) دارد؟ و اگر به درستي اينچنين است(ان شاءالله) وظيفه ما به عنوان جامعه اي كه وعده داده شده سربازان لشگر سيد زمينه ساز و رزمندگان در ركاب مهدي آل محمد(ص) از ميان ما باشند چيست؟ آيا به همان ميزان كه سپاهيان لشگر باطل به تجهيز و تقويت خويش پرداخته اند ما كه خود را سپاهيان قبيله نور مي دانيم به كسب آمادگي و انتظار فعال پرداخته ايم؟


تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 619

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |