نویسنده: مهدي قاسمي

وب سایت: http://lumsnahad.7gardoon.com

شناخت وهابيت
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است: مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و... عقايد وهابيت : حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است: 1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پيغمبرى و پيروى راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) در فهميدن آيات و احاديث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفيه که همه آنها مخالف طريق سلف صالح است. (از قبيل آيات و روايات مربوط به اعتقاد به رويت و اثبات جهت و جسم براى خدا و يا معصوم نبودن پيامبران قبل از بعثت و...). نقد اين دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابية والتوحيد" آقاى کورانى ملاحظه نمود. 2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و... 3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اولياء بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نيروهاى و امداهاى غيبى و فوِق العاده براى آنان و موثر نبودن و يا فقدان ارتباط ارواح آنان با اين دنيا آنچه در فوِق اشاره گرديد خلاصه اى بود از افکار و عقايد وهابيت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنايى بيشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختايى" از ابن تميمه، کتابهاى "التوحيد" "المهدية النسيه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهير الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و يا" ابن تميمه حياته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حيات شيخ الاسلام ابن تميمه" از محمدالبيطار مراجعه نمود. نقد آراء و شبهات وهابيت عمده افکار وهابيت در پشت ديوار دفاع از توحيد و مبارزه با شرک و بدعت و بازگشت به سيره و گفتار سلف پنهان شده است به نحوى که خود را مدافع توحيد دانسته و ديگران را مشرک مى خواند. از اين حيث قبل از پرداختن به خصوص شبهات مطرح شده، مناسب است مرز دقيق توحيد و شرک مشخص گرديده و نيز تعريف و ملاک بدعت مشخص گردد. پرداختن به اين دو مبحث پاسخ بسيارى از شبهات را به صورت مبنايى معلوم مى گرداند بدون آن بسيارى از مباحث بى نتيجه باقى خواهد ماند. نقد آراي وهابيت 1. مرز توحيد و شرک وهابيت بدون ارائه تعريف دقيقى از عبارات، آنرا فى الجمله خضوع و تذلل فراوان در برابر موجود ديگر دانسته اند در حاليکه عبارات خضوع و تذللى است که جوشيده از اعتقادى خاص درباره معبود باشد خواه اين معبود خدا باشد و خواه غيرخدا و انتساب شرک به مشرکان در قرآن به علت اعتقاد قلبى آنها به مقامات خاصى بوده که معبودها و خدايان کوچکى وجود دارند که بخشى از افعال الهى به آنها تفويض شده و در ربوبيت تصرف مى کردند. آنها علاوه بر شفاعت فکر مى کردند عزت و ذلت و پيروزى و شکست و شفاعت و مغفرت آنها به دست بتهاست. بديهى است در اعتقاد به جواز و مشروعيت برخى افعال نظير شفاعت و توسل خواهى، زيارت و... هيچکدام از ذهنيت هاى فوِق وجود ندارند. به نظر شيعه مقدمات عبادت دو امر است، خضوع و تذلل فراوان و احساس اينکه او رب، مدبر کارگردان هستى به صورت کلى ياجزئى است. لذا هر گونه خضوع و فروتنى را نمى توان پذیرفت مادام که همراه امر ملائک به سجده بر آدم، سجده فرزندان يعقوب در برابر يوسف و... بنابراين پذيرفتن مرز توحيد و شرک با ملاک هر گونه تعلق و وابستگى به غيرخدا يا هر گونه تضرع و فروتنى شديد به غيرخدا ناصواب مى باشد. هم چنين بايد گفت هر گونه انتساب و وابستگى به غيرخدا نمى تواند نادرست باشد و با دو قيد است که اين انتساب يا اشکال مى گردد يکى اينکه انتساب بالاصالة (با قدرت ذاتى) و ديگر باشد و ديگر اينکه انتساب بالاستقلال (بدون اذن گرفتن از ديگرى) گردد. بعضاً فروتنى و تذلل در برابر غيرخدا که در قرآن کريم مشروع دانسته شده است (از قبيل امر به ملائکه براى سجده بر آدم و...) را موجه و مدلل به علت فرمان خدا مى دانند غافل از اينکه خداوند به عملى که واقعاً شرک است فرمان نمى دهد "ان الله لايامر بالفحشاء و اتقولون على الله مالاتعلمون" و امر به شى ء نمى تواند ماهيت شى ء را دگرگون سازد. ناگفته نماند که وهابيون توحيد را به دو شاخه تقسيم مى کنند توحيد الوهى و توحيد ربوبى، توحيد ربوبى را همان توحيد در خالقيت و توحيد الوهى را همان توحيد در عبادت مى دانند و عنوان مى کنند که مشرکين توحيد ربوبى داشتند ولى توحيد الوهى نداشتند يعنى اينکه در عبادت مشرک بودند. لازم است توضيح داده شود که توحيد الوهى به معناى عبودى نيست، اله يعنى الوجود الاعلى و المطلق الذى من شوونه ان يکون معبودا، معبوديت لازمه الوهيت است نه مساوى با آن و تفسير اله به معبود تفسير شى به لازمه آن است نه تفسير شى به نفس. از سوى ديگر رب نيز به معناى خالق نيست بلکه به معناى مدبر است و مشرکانى که ماه و ستاره را مدبر مى دانستند نمى توانستند توحيد ربوبى داشته باشند بلکه مشرکين در خالقيت موحد بودند ولى نه در توحيد الوهى داشتند و نه ربوبى. 2. تعريف و ملاک بدعت دانشمند بزرگ شيعه سيدمحسن امين عاملى در تعريف بدعت مى گويد "البدعة ادخال ماليس فى الدين فى الدين" بدعت عبارت است از داخل گرداندن چيزى که جزو دين نيست. همچون مباح کردن حرام و حرام کردن مباح، واجب گرداندن غير واجب، مستحب شمردن غيرمستحب. به عبارت ديگر تصرف در قانون الهى خواه به صورت افزايش باشد و خواه کاهش بدعت ناميده شده و بدعت گزار از توحيد و تشريع روى گردان است. عناصر و ملاکهاى بدعت ناميده شدن يک عمل عبارتنداز: 1- تصرف در دين. بنابراين اگر نوآورى به دين منتسب نشود بدعت نخواهد بود و فرقى نمى کند که نوآورى مزبور جايز باشد (مثل فوتبال) و يا حرام باشد (مثل آميزش و اختلاط زن و مرد اجنبى). 2- فقدان دليل خاص يا عام شرعى. اعمال شرعى، مشروعيت خود را از دليل خاص و يا از دليل عام شرعى مى گيرند، برخى از اين ادله عام عبارتند از: قاعده نفى سبيل، حرمت اکل باطل، قاعده نفى حرج، نفى اضرار. بنابراين مسائلى از قبيل بزرگداشت مواليد و وفيات پيامبر از ادله کلى و عام وجوب رعايت اموات اهل بيت و احترام خاندان و ى و تعظيم شعائر الهى قابل استفاده مى باشند و لذا ادعاى بدعت بودن پذيرفته نيست و گرنه برخوردارى از تجهيزات و سلاح هاى جديد نظامى از قاعده کلى واعدوالهم مااستطعتم من قوة قابل بهره بردارى نبوده و بدعت به شمار مى رود. 3- قصد رواج در ميان مردم. انديشه تصرف مادامى که جنبه عملى به خود نگيرد اگر چه حرام مى باشد ولى بدعت به شمارنمى رود. با توجه مطالب فوِق بدعت در بسيارى از موارد که وهابيان ادعا مى کنند جارى نمى شود از جمله الف: امورى که در راستاى تحول و تکامل زندگى دنيوى و اجتماعى و معيشتى است از قبيل دستاوردهاى صنعتى و دنياى مدرن. ب: آداب و رسوم و عرفيات خاص جوامع مختلف که با توجه به فرهنگهاى مختلف گونه هاى بسيارى دارد قابل ذکر است که اهل سنت بدعت را به دو بخش بدعت حسن و بدعت تقسيم مى کنند. اين تقسيم که مبناى تعريف مشخص ندارد به خليفه دوم برمى گردد که اقامه نمازهاى مستحب شبهاى رمضان به جماعت را نعم البدعة خواند نقد شبهات وهابيت 1. تعمير قبوراولياء الف - نخستين بار ابن تميمه و شاگردش ابن القيم بر تحريم ساختن بناء و لزوم ويرانى آن فتوى دادند. "يحب هوم المشاهد التى نبيت القبور على القبور ولا يجوز ابقاءهابعدالقدرة على هدمهاو ابطالها يوماً واحداً" وباهمين طرز تفکر وهابيان در هشتم شوال 1344 ه ِ (80 سال قبل) قبور ائمه بقيع و صحابه را ويران کردند. ب- قرآن در اين خصوص: حکم خاص ندارد ولى از برخى از کليات مى توان حکم موضوع را استفاده نمود. به عنوان مثال از آنجا که در قرآن تعظيم شعائر از تقواى قلوب دانسته شده (ومن يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب) و در جايى ديگر صفاو مروه يا شتر تعيين شده براى ذبح از شعائر قلمداد مى شوند (والبدان جعلناها لکم من شعائرالله) در حالى که يک شتر مى تواند از شعائر گردد چگونه پيامبران و بزرگان و شهدا از شعائر نباشند و استحقاِق تعظيم و احترام نداشته باشند؟ ج- قرآن تعمير قبر و ساختن مسجد در کنار قبر اصحاب کهف را بدون نقد و اعتراض ذکر مى کند. د- نقطه اى از بلاد اسلامى نيست که در آنجا قبر و مشهدى نباشد و لذا تعمير قبور در فرهنگ اسلامى و سيره مسلمانان کاملا جارى و سارى بوده است. ه- حتى قبر پيامبر و قبور شيخين که به خاطر تبرک در کنار آن حضرت دفن شده اند همواره تعمير و تجديد شده است. در اين زمينه مى توان مشروح تاريخ ادوار قبر پيامبر را در کتاب دفاء الوفاءسمهودى (383-390) يا کتابهاى تاريخ مدينه مطالعه نمود. و- استناد به حديث ابى الهياج: ابى الهياج روايت مى کند که حضرت على بن ابيطالب به وى فرمود: الا ابعثک على ما بعثنى عليه رسول الله صلى الله عليه آله ان لاتدع تمثال الاطمته و لاقبرا مشرفاً الاسوتيه از نظر شکل 1- در تمام صحاح شش گانه از ابى الهياج فقط همين يک حديث نقل شده و وى اهل حديث نبوده است. 2- بر ديگر راويان اين حديث از جمله ، شفيان ثورى، ابى اسدى خدشه وارد شده است. از نظر دلالت 1- احدى از علماء، طبق آن فتوا نداده است و بلکه اتفاِق علماء بلندى به مقدار يک وجب را از سنت دانسته اند. 2- مقصود از روايت صاف کردن سطح قبر است در برابر تسنيم (مثل سنام و کوهان شتر، کوژ ساختن قبر). ائمه مذاهب اربعه جز شافعى که به تسويه قبر فتوا داده است،به تسنيم آن فتوا داده اند که در اين صورت اين حديث مؤيد فتواى علماى شيعه را تسويه سطح قبر دارد.مؤيد اين مطلب آنکه عنوان باب اين حديث "الامر بتسوية القبر" آمده است نه "الامر بتخريب القبر و هدمها" 3- نووى شارح صحيح مسلم در ذيل حديث مى گويد"ان السنة ان القبر لا يرفع عن الارض رفعاً کثيراً و لا يسنم بل يرفع نحو بشر و يسطح". ابن حجر در شرح صحيح بخارى نيز همين قول را آورده است. 4- استدلال با حديث جابر "نهى رسول الله ان يحصص القبر و ان يقعد عليه و ان يبنى عليه" يا "نهى رسول الله ان يکتب على القبر شىء" .با فرض قبول اشکالات سندى و اضطرابات متن، به اتفاقِ علماء مذاهب اسلامى برکراهت دلالت دارد و نبايد فراموش کرد که قبر پيامبر در تاريخ همواره داراى بنابوده است. 2. مسجدسازى در کنار قبور صالحان الف- به اتفاِق مفسران پيشنهاد ساختن مسجد بر قبر اصحاب کهف مربوط به موحدان و خداپرستان بوده است (تفاسير کشاف، حلابين، الميزان، مجمع و...). خالى بودن آيات قرآن و نيز مفسران و مورخان از هر گونه نقد و اعتراض در اين خصوص نشان دهنده نوعى تقرير مى باشد. ب: دليل وهابيت در اين خصوص احاديثى است از قبيل "لعن الله اليمود و النصارى اتخذوا قبورانبياءهم مسجداً، قالت (عايشه) و لولا ذلک لابرزوا قبره غير انى اخشى ان يتخذ مسجداً" و در جايى ديگر "ان اولئک اذاکان فيهم الرجال الصالح فمات بنوا على قبره مسجدا و صورا فيه تلک الصور اولئک شرار الخلق عندالله يوم القيامة" ويا"الهم لاتجعل قبرى وثناً يعبد( مسنداحمد 3/248). ج -احاديث با ملاحضه قبل و بعد عبارات آن نشان مى دهد که با قبر و تصوير روى آن به سان بت رفتار کرده و يا آنرا قبله خود قرار مى دادند. د-بسيارى از شارحان صحيح مسلم و بخارى اينگونه تفسير کرده اند که اقوام گذشته صورت هاى صالحان خود را روى قبر نصب يا حک مى کردند و در کنار قبر خدا را مى پرستيدند اما به مرور زمان به جاى پرستش خدا در کنار اين قبور خودِ اين صورتها پرستيده مى شد. ه-مورد حديث در خصوص ساختن مسجد برروى قبر است در حاليکه در مشاهده مشرفه محدوده حرم و محدوده مسجد از هم جداست مسجدى وجود دارد براى عبادت و پرستش خداوند و حرمى وجود دارد براى خواندن زيارت و توسل. و-مسجدسازى در کنار و يا برروى قبور صلحاء در جاى جاى کشورهاى اسلامى رايج بوده و نيز در صدور اسلام نيز متعارف بوده است مثل مسجد روى قبر حمزه، يا مسجد روى قبر فاطمه بنت اسد. ی-اگر مسجدسازى کنار قبور نامشروع بود چرا مسلمانان مسجد نبوى را توسعه دادند و قبر پيامبر را در وسط مسجد قرار دادند؟ 3. زيارت قبور مومنان الف-وهابيان اصل زيارت را ممنوع و حرام نمى دانند بلکه سفر براى زيارت را نامشروع مى دانند، اگر چه در عمل از آن نهى مى کنند و آنرا مکروه مى شمرند. قرآن قيام و وقوف بر قبر و طلب رحمت را فقط براى منافق و مشرک ممنوع مى داند (و لاتصل على احد منهم مات ولاتقهم على قبره) ب-اصل زيارت مورد سفارش پيامبر اکرم (ص) بوده (زوروالقبور فانها تذکر الاخرة) و خود حضرت نيز به زيارت قبور مى رفت و به قبور سلام مى داد. هم چنين پيامبر به زيارت قبر مادر گراميشان مى رفتند و مى گريستند (زارالنبى قبرامه فبکى و من حوله)، استاذنت ربى فى ان ازور قبرها فاذن لى فزور والقبور فانها تذکر کم الموت) . ج- از برخى احاديث استفاده مى شود که پيامبر براى مدتى زيارت قبور را که عمدتاً قبور مشرکان و بت پرستان بوده اند به ملاحظات تربيتى، نهى کرده بودند ولى اين امر موقت بوده و سپس مردم به اين امر تشويق مى شدند ( کنت نهيتکمع زيارة القبور قرورها فانها تزهد فى الدنيا و تذکر فى الاخرة) . د-زيارت قبور آثار فراوان تربيتى و اخلاقى به همراه دارد. ه- حضور برتربت عزيزان از رسوم عام و فراگير بوده، به نحوى ريشه در فطرت انسانها دارد که به حکم عاطفى و روحى مردگان خود را از ياد نمى برند. براستى چگونه مى توان مادر مومنى را از زيارت قبر فرزند رشيدش محروم کرد که شايد تنها طريق تخليه و تسلى بخشى وى همين زيارت باشد؟ 4. زنان و زيارت قبور الف-استناد مخالفان به احاديثى همچون "لعن رسول الله زواّرات القبور" مى باشد. ب-ترندى حديث را منسوخ دانسته مى گويد حديث مربوط به دوران پيش از تجويز زيارات قبور بوده و وقتى پيامبر زيارت را تجويز کرد مرد و زن در آن يکسان هستند. ج-در برخى روايات مقصود از اين زنان را کسانى دانسته است که براى تماشاى جنازه بيرون مى آيند و ارتباط و مسئوليتى در مورد با ميت ندارند. حداقل مطلب اينکه کسانى که بسيار به زيارت مى آيند و اين بيرون آمدن موجب مفسده و يا تضييع حقى مى شود مورد نظر مى باشند. د-بسيارى از علماء نهى را کراهتى مى دانند. ه-حضرت زهرا سلام الله عليه هر جمعه به زيارت قبر عموى خود مى رفت، نماز مى خواند و گريه مى کرد. و-در برخى روايات پيامبر به عايشه نحوه زيارت قبور را تعليم داد و عايشه نيز به زيارت قبور مى رفت . ی-فوايد و مصالح زيارت قبور، براى زنان نيز باقى است. 5. زيارت قبر پيامبر اکرم الف-کتاب "شفاءالسقام فى زيارة خيرالانام" از تقى الدين مشبکى شافعى (756 ه ِ) از بهترين کتاب هاى نويسندگان اهل سنت در رد فتواى ابن تميمه پيرامون تحريم زيارت قبر پيامبر است. ب-از ديگر کتابهاى معتبر که در اين زمينه از ميان علماى اهل سنت برآمده است مى توان به الوفاءفى فضائل المصطفى اثر ابن جوزى (597 ه ِ)، مصباح الظلام فى المستغيثين بخيرالانام اثر محمدبن نعمان مالکى (673 ه ِ)، وفاء الوفاء اثر نورالدين سهمودى، المواهب الدنيه اثر ابوالعباس قسطلانى و صلح الاخوان خالدى بغدادى، الجواهر المنظم فى زيارة القبر المکرم اثر ابن حجرهتيمى شافعى (937 ه ِ) و از نويسندگان معاصر مى توان به کتاب التوسل و الزيارة فى الشريعة الاسلامية از محمدنقّى از علماى الازهر نام برد. ج-علامه امينى (ره) حديث "من زار قبرى و جبت له الجنة" را از 41 طريق از کتابهايى از قبيل دار قطنى درالسنن و ابوبکر بيهقى در سنن، سيوطى در الجامع الکبير و حديث من جاءنى زائراً لاتحمله حاجة الازيارتى کان حقاً علىّ ان اکون له شفيعا يوم القيامة را از 16 طريق از کتابهايى از قبيل غزالى در احياء علوم، طبرانى در معجم الکبير و... و 20 حديث ديگر از دهها طريق را در الغدير آورده است. د-علامه امينى کلمات 40 تن از علماء و بزرگان اهل سنت را مبنى بر استجاب و سنت بودن زيارت پيامبر به همراه نه زيارتنامه مختلف جهت زيارت پيامبر از کتابهاى اهل سنت ذکر کرده است. ذ-و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروالله و استغفر لهم الرسول لوجدوا لله تواباً رحيماً(نساء/64) از آراء مفسرين و نيز سيره مسلمانان انحصار آيه در زمان حضور حضرت فهميده نمى شود. ر-حديث شکايت پيامبر به بلال در عالم رؤيا مبنى بر اينکه چرا بلال به زيارت حضرت نمى رود، (ما هذه الجفة يا بلال امالک ان تزرنى يا بلال...فاتى قبرالنبى فجعل يبکى عنده فاقبل الحسن و الحسين رضى الله عنهما فجعل و يقبلهما. ز- علامه امينى 50 نفر از بزرگان را در سرتاسر کشورهاى اسلامى که قبرشان مزار مؤمنان است را ذکر مى کند فضلا عن قبر پيامبر اکرم(ص). ن-در کتابهاى متعددى بابى تحت عنوان ادب زيارت پيامبر اکرم وجود دارد از جمله در کتاب حق التوسل فى اداب زيارة افضل الرسل، اثر جمال الدين عبدالله الفاکهى الملکى، 49 ادب زيارت ذکر شده است . ه-از جمله احاديث اين باب مى توان به "من حج البيت ولم يزرنى جفانى، من زارنى بعد موتى فکانما زارنى فى حياتى ومن زار قبرى کنت له شفيعا" اشاره نمود. ى-مسلمانان از قرن اول تا به امروز همواره به زيارت محبوب خود شتافته اند و هرگز کسى نگاه مشرکانه و بت پرستانه به آن نداشته است. 6. تحريم سفر براى زيارت قبور الف-وهابي ها معتقدند تسنن زيارة النبى الا انه لايشد الرحل الا الزيارة المسجد والصلاة فيه. ب- حديث تشد الرحال مستند اعتقاد وهابي هااست. لاتشد الرحال الا الى ثلاثة مساجد، مسجدى هذا، مسجدالحرام و مسجدالاقصى . اگر تقدير و معنى جمله اين باشد که براى هيچ مسجدى غير از 3 مسجد مذکور شد و حال نشود، بدين منظور مى گردد که براى اقامه نماز ضرورتى ندارد رنج سفر تحمل گردد جز براى سه مسجد مذکور. که اين در صورت تعارض و تنافرى با سفرهاى زيارتى ندارد چون سفر براى مسجد نشده است مضاف بر اينکه با مضمون برخى از احاديث تعارض دارد از جمله اينکه پيامبر روزهاى شنبه به مسجد قبا مى آمدند و نماز مى گزاردند (ان النبى کان ياتى مسجد قبا سبت ماشيا وراکبا و ان ابن عمرکان يفعل کذلک). و در صورتى که تقدير و معنى آنرا اين بدانيم که براى هيچ مکانى غير از اين 3 مسجد شد و حال نشود، مضايقى بى توجيه مى بابد چرا که با آن تمام سفرهاى معنوى منتفى خواهد شد مثل شد و حال براى مشعر، عرفات، منى، مسافرت براى تحصيل علم، جهاد در راه خدا، صله رحم، زيارت والدين در حاليکه بسيارى از اين سفرها مندوب اند. 7. برگزارى نماز و دعا نزد قبور اولياء و احترام به قبور آنان الف- ابن تميمه مى گويد: " لم يذکر احد من ائمة السلف ان الصلاة عند القبور فى مشاهدها مستحبه ولاان الصلاة و الدعاء هناک افضل بل اتفقوا کلهم على ان الصلاة فى المساجد و البيوت افضل منها عند قبور الاولياء و الصالحين "که به مرور از مرجوحيت به ممنوعيت و سپس به شرک توسعه يافت. ب- نمازگزاردن به نحوى که صاحب قبر را قبله و يا مورد پرستش قرار دهد شرک است در حاليکه انگيزه مسلمانان تبرک به مکانى است که محبوب خدا در آنجا به خاک سپرده شده است. ج- حضرت زهرا به حکم احاديث صحيح هر جمعه به زيارت قبر عموى خود مى رفت و در آنجا نماز مى گزارد. د- قيام حضرت ابراهيم به آنجا شرافتى مى دهد که مصلى مى گردد و اتخذوا من مقام ابراهيم مصلى (بقره/ 125) ر- مدفن و مشاهد اوليا در قرآن مسجد مى شود لنتخذن عليهم مسجدا (کهف/ 21) ز- هاجر و اسماعيل به خاطر صبر و تحمل سختى در راه خدا، محل گامهاى آنها جايگاه عبادت مى شود (صفاو مروه) س- پيامبر در قضيه معراج در مکان هايى هم چون طيبه، طور سينا، بيت الحم نماز مى گزارد. ش- قبور پيشوايان گواه اصالت تاريخى اسلام و بخشى از هدايت و تمدن و فرهنگ اسلامى است. ص- بايد از اينکه جوان امروز مسيحى که به علت نداشتن اثرى ملموس از حضرت مسيح، مادر وى و حوارييون دچار شک و ترديد گشته است درس عبرت بگيريم. ض- در همه اقوام و ملل زنده نگهداشتن نام و ياد شخصيت هاى ملى و مذهبى، ارزشمند و مرسوم است. ک- بررسى کتب تاريخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه و مرقد با شکوه در سرزمين وحى و ديگر ممالک اسلامى بوده، باتوجه و احترام مردم به اين مقابر را در همه دوره ها حکايت مى کند. ل- وقتى بنى اسرائيل صندوقى را که مواريث خاندان موسى و هارون بوده است را تا مدتها بعد حفظ و حفاظت مى کردند و قرآن آن را مايه آرامش و تقويت روحى و روانى مى داند چگونه ما مسلمانها به ذخاير و مواريث انسانى خود مى توانيم بى توجه باشيم؟ ادامه دارد...

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 773

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |