نویسنده: مهدي قاسمي

وب سایت: http://lumsnahad.7gardoon.com

اسحاق احمر از مدعیان دروغین
اسحاق احمر و باقطانی از مدعیان دروغین نیابت ابراهیم بن اسحاق احمری، که کنیۀ او «اسحاق نهاوندی» می باشد، ضعیف الحدیث و در دین خود متهم می باشد و احادیث منقول از وی نیز قابل اعتماد نیست. کتابهایی نوشته که یکی از آنها دربارۀ «غیبت» می باشد.1 ابو عبدالله باقطانی در زمان عثمان بن سعید از مدّعیان دروغین بوده ولی در زمان محمّد بن عثمان، از ادّعای خود دست برداشته و یکی از نزدیکان محمّد بن عثمان بن شمار می رفت. درکتب رجالی، تصریح به ادّعای دروغین نیابت اینها نیست. فقط حدیثی در «بحارالانوار» وجود دارد که ذکر از این دو نفر در آنجا به میان آمده است و از آن حدیث، نیابت دروغین اینها فهمیده می شود و محمّد صدر هم که اینها را جزء مدّعیان دروغین شمرده است2 به آن حدیث استناد نموده است. ما آن حدیث را در شرح حال «عثمان بن سعید» ذکر کرده، توضیحات دربارۀ آن بیان کرده ایم و در آنجا باب قرائن و شواهدی که در خود حدیث وجود دارد، به این نتیجه رسیدیم که این روایت دربارۀ «عثمان بن سعید» است نه «محمّد بن عثمان» ولو اینکه در اوایل حدیث، تصریح به «ابوجعفرعمری» شده که همان محمّد بن عثمان می باشد. وقتی که حدیث را من حیث المجموع مطالعه کنیم، روشن می شود که منظور همان «عثمان بن سعید» است. بنابراین، به نظر می رسد این دو نفر هم که مدّعی نیابت دروغین بوده اند مربوط به آن دوره می باشند، با اینکه بعضی ها اینها را مربوط به دورۀ نایب دوّم می دانند.3 روایت دالّ بر نیابت دروغین این دو نفر خلاصه حدیثی که مرحوم مجلسی در «بحار» عنوان کرده، این است که: «احمد دینوری می گوید: من از اردبیل به قصد حج به دینور آمدم و در آن موقع یکی دو سال از رحلت امام حسن عسکری (عليه‌السلام) می گذشت و مردم در خصوص آن حضرت، متحیّر بودند. مردم دینور از آمدن من خوشحال گشتند، شیعیان آنجا نزد من جمع شدند و اموالی را که حدود سیزده هزار دینار نزد آنا برای امام جمع شده بود، تحویل من داند تا به سامرّا برسانم و رسید و قبض آن را برای آن بیاورم. من حرکت نموده و چون به بغداد رسیدم، تمام فعالیت خود را مصروف داشتم که دربارۀ نایب امام تحقیق کنم. به من گفتند: مردی در این جاست که او را «باقطانی» می گویند و مدّعی نیابت است و دیگری که معروف به «اسحاق احمر» است و سومی که معروف به ابوجعفر عمری (منظور عثمان بن سعید عمری است) نیز ادّعای نیابت دارند. من نخست از باقطانی شروع کردم و سری به وی زدم. دیدم پیرمردی مهیب و سرشناس و با شخصیت است. اسبی عربی و غلامان بسیار دارد. مردم بسیاری نیز دور او را گرفته و به گفتگو می پرداختند. من داخل شده سلام کردم. او هم به من مرحبا گفت و نزد خود جای داد و از دیدن من مسرور گردید. به قدری نزد وی نشستم که اکثر مردم بیرون رفتند. باقطانی از مذهب من جویا شد. گفتم: من مردی از اهل دینور هستم، مقداری اموال آورده ام که تسلیم کنم. گفت: آنها را بیاور. گفتم: می خواهم دلیلی بر اثبات «نیابت» شما داشته باشم، سپس آن را تسلیم کنم. گفت: فردا نزد من بر گرد. چون فرد نزد وی رفتم، هیچ گونه دلیلی برای اثبات مدّعای خود نیاورد. روز سوّم هم نزد وی رفتم و دلیلی نیاورد. سپس سری به اسحاق احمر زدم. دیدم وی جوانی تمیز، وضع او بهتر، اسبها، لباسها،نفوذ و غلامانش بیشتر از باقطانی است. مردمی که دور او بودند نیز از آنها که در نزد باقطانی بودند زیادتر بود. داخل شده، سلام کردم. او نیز مرحبا گفت و مرا نزدیک خود نشانید. من هم به قدری صبر کردم که جمعیت کم شد. آنگاه پرسید: آیا حاجتی داری؟ من هم همان جوابی را که به باقطانی داده بودم به او نیز گفتم و از وی دلیلی بر صدق ادّعایش خواستم. سه روز پی نزد او رفتم، ولی او نتوانست برای اثبات نیابت خود دلیل بیاورد. آنگاه نزد ابوجعفر عمری رفتم و او را نایب حقیقی یافتم و...»4 این روایت به روشنی دلالت دارد که این دو نفر ادّعای دروغین داشته اند. اما اینکه در زمان نایب اوّل بوده یا نایب دوّم، این حدیث را در شرح حال نایب اوّل مطالعه کنید تا مطلب روشن گردد. پی نوشت ها: .رجال النجاشی، ج1، ص94، رقم20. فهرست شیخ، ص10 رقم11. رجال العلامه الحلی، قسم دوم، ص198، رقم4. 2 . تاریخ الغیبه الصّغری، ج2، ص509. 3 . تاریخ الیغبه الصغری، ج2، ص509. 4 . بحالانوار، ج51، ص30، حدیث19.

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 689

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
متن داخل تصویر را وارد نمایید:
کد امنیتی
 |